آرتور كرستين سن ( مترجم : رشيد ياسمى )

456

ايران در زمان ساسانيان ( فارسي )

مطابق اين مقدمات ، درست دين ، كه شريعت بوندس - زردشت و مزدك باشد ، در واقع اصلاحى در كيش مانى محسوب ميشده است « 1 » و مثل كيش مانى ، اين آيين هم آغاز كلام را بحث در باب روابط اصلين قديمين ، يعنى نور و ظلمت ، قرار ميداد . تفاوت آن با عقايد مانى در اين بود كه ميگفت ، حركات ظلمت ارادى و از روى علم قبلى نبوده ، بلكه على العميا و بر حسب صدفه و اتفاق جنبشى داشته است بر خلاف اصل نور ، كه حركاتش ارادى است . بنابراين اختلاط و آميزش تيرگى و روشنائى ، كه عالم محسوس مادى از آن پيدا شده ، بر خلاف تعاليم مانى ، نتيجه نقشه و طرح مقدمى نبوده و بر حسب تصادف وجود يافته است . پس در آيين مزدك برترى نور خيلى بيش از كيش مانى مؤكد بوده و اين موافق روايت ملالاس است ، كه گويد اعتقاد بوندس بر اين بود ، كه خداى خير ( نور ) بر خداى شر ( ظلمت ) چيره شده و از اين رو بايد غالب را ستود . اما اين استيلا تام نيست ، چه عالم مادى ، كه مخلوطى از دو اصل قديم است ، باقى است و مقصد نهائى تكامل اين عالم ، نجات ذرات نور است . كه در ذرات ظلمت آميخته است . اين قسمت از عقايد مزدكيان تابع قول مانى است . مانى ميگفت نور را پنج عنصر است : اثير - نسيم - روشنايى آب - آتش ، اما مزدك فقط سه عنصر را تصديق داشت : آب و آتش و خاك . اگر چه شهرستانى در اين قسمت ساكت است ، ولى ميتوان بقرينه گفت ، چنان كه در عقايد مانى ظلمت هم پنج عنصر داشته ، مزدكيان نيز بسه عنصر ظلمانى معتقد بوده‌اند ، كه مدبر شر از آن سه عنصر بيرون آمده است ، چنان كه مدبر خير از عناصر نورانى خارج شده بود . مراد از مدبر خير خداى نور است ، كه در اصطلاح كيش مانى او را پادشاه نور ميخوانده‌اند مزدك خداى خود را چنين تصور ميكرد ، كه بر تختى در عالم بالا نشسته است ، چنان كه خسرو در اين مىنشيند و در حضورش

--> ( 1 ) - منبع اصلى در باب عقيده مزدك كتاب شهرستانى است . ( چاپ كورتون ، ص 192 و بعد ، ترجمه هاربروكر ، 1 ، ص 291 و ما بعد ) .